بسمه تعالی
دیدن هلال ماه با چشم مسلح
اگر كسي باشد كه ديد خيلي تيزي داشته باشد و چيزهايي را ببيند، كه ديگران نمي توانند ببينند؛ هلال ماه را ديد يا اگر با تلسكوپ و دور بين نيز ماه را ديد كفايت مي كند؟
در مورد چشم تيز بين نديدم كسي در كتب فقهي متعرض شده باشد و شاید به علت اين باشد كه كمتر اتفاق مي افتد كه فردي آن قدر تيز بين باشد كه هلال ماهي را كه هيچ فرد ديگري نمي تواند ببيند ؛ رويت كند . ولي من حيث المجموع همان بحثي كه در مورد رويت هلال با چشم مسلح مطرح است در اينجا هم جاري است وحكم هر دو يكسان است .
بنا بر اين به بحث ديدن هلال ماه با تلسكوپ مي پردازيم
محل نزاع و بحث )
همانطور كه قبلا بيان شد ماه در سير طبيعي خود به دور زمين گاهي در حالت مقارنه كامل با زمين قرار مي گيرد . كه در اين حال به هيچ وجه قابل رويت از روي زمين نيست . و بعد ماه از خورشيد فاصله مي گيرد و اصطلاحا وارد تحت الشعاع خورشيد مي شود .( شايد وجه تسميه اين حالت اين باشد كه ماه در اين وضع نور خيلي كمي دارد ولي چون به خورشيد نزديك است و نور خورشيد زياد است امكان ديدن نور ماه از روي زمين وجود ندارد.) در اين حالت ممكن است با وسائل امروزي مثل تلسكوپ و دوربينهاي بسيار قوي نور ماه ديده شود . ولي امكان ديده شدن نور ماه با چشم عادي وجود ندارد .
مرحله بعد وقتي است كه نور و فاصله ماه از خورشيد به حدي مي رسد كه افراد با چشم عادي از روي زمين ماه را مي بينند. در اين حالت يقينا اول ماه شرعي تحقق يافته است و هيچ اختلافي در اين صورت وجود ندارد که در این حالت اگر هلال ماه به هر علتي با چشم عادي ديده نشود ولي با تلسكوپ و دوربين هاي قوي ديده شد كافي است .
و محل بحث حالت سابق است يعني وقتي نور ماه به حدي است كه با چشم عادي ديده نمي شود ولي با تلسكوپ ديده مي شود . و فرضا افرادی با تلسكوپ ماه را ديدند ؛ آيا مي توان حكم نمود كه اول ماه شرعي شده است يا خير ؟
براي روشن شدن بحث به چند نكته اشاره مي كنيم
1 ) تعريف هلال
هلال در لغت به معناى ماه نو است؛ هرچند برخى ماه دو شبه تا شب سوّم و برخى تا شب هفتم را هلال ناميده اند. درلسان العرب آمده است:«الهلال غرّة القمر حتّى يهلّه الناس في غرّة الشهر وقيل يسمّى هلالاً لليلتين من الشهر ثمّ لا يسمّى به إلى أن يعود فى الشهر الثاني، وقيل يسمّى به ثلاث ليال، ثمّ يسمّى قمراً».[1] .
در «صحاح اللغة» آمده است: «الهلال أوّل ليلة والثانية والثالثة ثمّ هو قمر»[2]
آنچه از اين تعاريف استفاده مي شود اين است كه ماه را در شب اول يا حتي دوم و سوم هلال مي گويند . اما سوال اين است كه از چه وقتي به آن هلال مي گويند.
در بخش تبيين تكون هلال ماه توضيح داده شد كه ماه از وقتي در شب بيست و هشتم ديده نمي شود تا شب اول ماه كه ديده مي شود چه حالاتي را طي مي كند .
اول : ماه به تحت الشعاع خورشيد قبل از محاق كامل وارد مي شود كه در اين حالت در صبحگاه هلال صبحگاهي ديده نمي شود .
دوم : ماه وارد محاق مي شود يعني ماه و زمين و خورشيد در يك خط فرضي قرار مي گيرند.
سوم : ماه از حالت محاق كامل خارج شده به تحت الشعاع وارد مي شود و شروع مي كند به فاصله گرفتن از خورشيد . كه در اين حالت به واسطه نور بسيار ضعيف ماه و نزديکي به خورشيد نور ماه تحت الشعاع نور خورشيد قرار گرفته و از روي زمين قابل مشاهده نيست .
چهارم : خروج ماه از تحت الشعاع و رسيدن به حدي كه ماه از روي زمين قابل مشاهده است.
سوال اساسي در اين بحث شايد اين باشد كه ماه از چه زماني هلال ناميده مي شود .
توجه بهاین نکته لازم است که حركت ماه به دور زمين به صورت بيضي است و از لحاظ تكويني نمي توان آغاز و انجامي براي آن ثابت نمود و اول يا آغاز دور را تنها به صورت اعتباري مي توان مد نظر قرار داد و سوال اصلي در اين مقال اين است كه شارع چه زماني را اول ماه اعتبار نموده است .
ار لحاظ اعتباري مي توان هر يك از چهار حالت بالا يا حتي حالات ديگر ماه را اول ماه محسوب داشت . مثلا هيچ اشكال عقلي يا اعتباري ندارد كه كسي اول ماه را زمان بدر كامل قرار دهد . بلي تا به حال كسي چنين اعتباري نكرده است . واگر نموده است مورد قبول افراد ديگر قرار نگرفته است .
برخي نوشته اند : هلال از همان هنگام ولادت آغاز مى شود و آيه شريفه {يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَهِلَّةِ...} نيز به طور قطع شامل چنين هلالى خواهد بود[3].
در كلمات برخى از بزرگان مانند مرحوم محقّق خوئى (قدس سره) چنين آمده است: «كون الهلال عبارة عن خروجه عن تحت الشعاع بمقدار يكون قابلاً للرّؤية ولو فى الجملة».
در تعريف هلال، علاوه بر خروج از تحت الشعاع، فرموده اند: بايد مقدارى هم از خورشيد فاصله گرفته و از تحت الشعاع خارج شده باشد، به گونه اى كه قابليّت رؤيت، هرچند در برخى از مناطق را داشته باشد.
به نظر مي رسد كلام محقق خويي در اين مورد قابل قبول باشد از اين جهت كه در مورد هلال و نحوه تكوين اول ماه الان ما معلوماتي داريم که كسي كه لفظ هلال را براي ماه شب اول وضع نموده است از اين معلومات بي بهره بوده است و براي ماه در قبل از آن وجودي قائل نبوده است تا بگويييم لفظ هلال را براي وقتي كه ماه از محاق خارج مي شود تا شب سوم يا دوم ماه وضع نموده است.
پس ادعاي اينكه هلال براي زماني وضع شده است كه ماه تولد يافته و آن زمان را زمان خروج ماه از محاق دانستن بدون دليل است بلكه معلوم العدم است .
2) تفاوت بين چند دسته از روايات در مورد ديدن و شنيدن
در برخي روايات عناويني مثل ديدن و شنيدن و .. به كار رفته است .
مثل من اطلع في بيت جاره فنظر الي عورة رجل او شهر امراة ...
من نظر الي عورة اخيه المسلم ...
النظر سهم مسموم من سهام الابليس ...
من سمع رجلا ينادي يا للمسلمين ...
استماع الاوتار من الكبائر ...
كه بنا بر نظر فقهاء در اين موارد ديدن با چشم عادي موضوعيت نداشته شامل هر نوع ديدني مي شود و اصطلاحا مطلق است همانطور كه شنيدن مطلق است و فرقي نمي كند فرد با چشم مسلح ببيند يا با وسائل ارتباطي امروز بشنود.
اما در دسته اي ديگر از روايات نظر و سمع به كار رفته مثل :
اذا سمع الاذان اتم المسافر .
الرجل يريد السفر متي يقصر ؟ قال اذا تواري من البيوت .
المتمتع اذا نظر الي بيوت مكة قطع التلبية.
كه ظاهرا با چشم عادي مراد است و شامل دیدن با وسائل امروزي نمي شود .
حال جاي اين سوال است كه فرق بين اين دو دسته روايات در چيست ؟ كه در يك دسته اطلاق رويت وجود دارد و در دسته ديگر وجود ندارد.
يك تحليل اين است كه در دسته اول مقام تحديد و اندازه گيري نيست بر خلاف دسته دوم كه در مقام تحديد و اندازه گيري است . به عبارت ديگر در دسته اول ملاك وجود خارجي و تحقق شي است و كاري به نحوه ديدن آن ندارد .
بنا بر اين اگر با وسائل ديگر هم معلوم شد كه شي در خارج وجود دارد حكم بر آن مترتب مي شود . اما در دسته دوم ملاك اندازه و مسافت يك شي با رويت شونده است و ديدن به عنوان وسيله اندازه گيري به كار رفته است بنا بر اين ديدن با وسائل غير متعارف اعتباري ندارد. [4]
بنا بر این بحث برای تبیین دیدن هلال ماه با چشم مسلح به ادله طرفین می پردازیم
دليل كفايت ديدن با چشم مسلح
أصالة الإطلاق
كسانى كه رؤيت با چشم مسلّح را كافى مى دانند، به «أصالة الإطلاق» در مورد رؤيت استدلال نموده اند؛ آن چه از نظر صناعى لازم است، صدق و استناد رؤيت به بيننده مى باشد؛ به طور قطع مى توان رؤيت را به كسى كه با تلسكوپ مى بيند، نيز استناد داد و اين استناد حقيقى است.
به عبارت ديگر، صدق رؤيت بر رؤيت با ابزار، محرز و مسلّم است.
شاهد دوّم آن است كه در خوردن گوشت ماهى، وجود فلس در ماهى الزامى است؛ و بر حسب روايات و فتاوا، ملاك حلّيت وجود فلس است. و چون جواز اكل بر وجود واقعى فلس مترتّب است اگر با میکروسکوپ هم فلس دیده شد کافی است .
در بحث كنونى نيز گرچه در روايات، كلمه «رؤيت» آمده، امّا از ادلّه استفاده مى شود كه ملاك وجود واقعى هلال است.
علاوه بر اين دو شاهد، در مجموع، مى توان ادلّه اين گروه را در سه دليل زير و يك مؤيّد خلاصه نمود:
1 - جريان اصالة الاطلاق نسبت به سبب رؤيت و عدم وجود قرينه بر انصراف.
2 - استناد حقيقى رؤيت به كسى كه با ابزار و وسائل، آن را انجام مى دهد.
3 ـ شمول اطلاق لفظ اهلّه در آيه شريفه {يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَهِلَّةِ...}، بر هلالى كه مردم با چشم معمولى نمى بينند، امّا با وسائل و ابزار، امكان رؤيت دارد.
اما نسبت به اصل اطلاق در صورتي صحيح است كه انصراف كساني كه مدعي عدم كفايت ديدن با تلسكوپ هستند رد شود كه مربوط به بحث بعدي است اما نسبت به مثالهايي كه زده شد؛ مي توان گفت : بلي با اصل نظر نويسنده در مورد صدق رويت و ديدن واقعي موافق هستيم و نفي نمي كنيم كه به هر دو مورد ديدن واقعي صدق مي كند ؛ اما معتقد هستيم كه مرئي در هر دو مورد آن چيزي نيست كه ادعا شده است .
در مورد اول واقعا قتل ديده شده است و شهادت بر آن مانعي ندارد و مورد قبول است و كسي هم در آن ترديد ندارد؛ اما در مورد دوم آنچه ديده شده است اصلا فلس نيست بلكه عرفا ذرات ميكرسكوپي است كه روي پوست ماهي وجود دارد. بنا بر اين اگر كسي با ميكروسكوپ چيزي را روي پوست ماهي مشاهده كند در حقيقت فلس را مشاهده نكرده است بنا براين خوردن آن ماهي مجاز نيست .
بلي بنا بر مفاد آيه شريفه {يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَهِلَّةِ...} ملاك هلال است ولي آنچه با تلسكوپ ديده شده و با چشم عادي ديدن آن امكان ندارد اصولا هلال نيست تا احكام رويت هلال بر ان مترتب شود .
آدله قائلين به عدم كفايت
انصراف رؤيت به ديدن با چشم معمولى.
برخى از اعلام آورده اند: رؤيت كسانى كه قدرت ديد فوق العاده اى دارند كفايت نمى كند؛ همان طور كه رؤيت با ابزار كفايت نمى كند. اين نيست مگر به دليل انصراف رؤيت در نصوص، به رؤيت با چشم عادى[5].
بسيارى از قائلين عدم كفايت، مسأله انصراف را مطرح نموده اند.
برخى از اعاظم آورده اند: هنگامى كه سخن از رؤيت به ميان مى آيد، به رؤيت متعارف كه با چشم غيرمسلّح است، انصراف دارد؛ زيرا، فقها در تمام ابواب فقه، اطلاقات را منصرفِ به افراد متعارف مى دانند[6].
به اين دليل اشكال شده است كه
اوّلاً: در اين بحث بايد ديد منشأ انصراف چيست؟ در علم اصول ثابت شده است كه منشأ انصراف چنان چه غلبه استعمال باشد، در انصراف كفايت مى كند؛ امّا غلبه وجود كفايت نمى كند. كلمه رؤيت همان طور كه در ديدن با چشم معمولى استعمال شده، در ديدن با ابزارى مانند عينك، يا ذرّه بين و يا دوربين به نحو حقيقى استعمال مى شود.
ثانياً: دليل اين مدّعا قابل تأمّل است؛ زيرا، بر فرض صحّت اين مطلب كه فقها در تمام ابواب فقه، اطلاقات را به افراد متعارف منصرف مى دانند، آيا قابليّت استدلال دارد؟ و اين عمل فقها مى تواند دليليّت داشته باشد؟ اگر تا قبل از زمان مرحوم علاّمه، جميع فقها به لزوم منزوحات بئر قائل بودند، بايد براى ديگران هم حجيّت داشته باشد؟ روشن است همان گونه كه در اين موارد، مراجعه به مدارك اقوال و نظريّات آنان، مورد بررسى قرار مى گرفت، در اين بحث نيز بايد مدارك و مبانى، مورد ارزيابى قرار گيرد.
ثالثاً: اساساً چنين نسبتى صحّت ندارد؛ و نمى توان با بررسى و احصاى چند مورد، مطلبى با اين كلّيت را به علما و فقها نسبت داد. در اين مقاله، موارد متعدّدى بر خلاف اين ادّعا ذكر خواهيم نمود.
ظاهرا اين اشكالات قابل جواب باشد اما اشكال سوم كه در نسبت قول به فقهاء ترديد كرده اند؛ ظاهرا درست نيست و لا اقل فقهاء در اين مورد يعني هلال اين انصراف را پذيرفته اند و حكم نموده اند كه ديدن با چشم مسلح كافي نيست . بنا بر اين ترديد در اين مورد وجهي ندارد. اما در مورد دوم هم بايد دليل اقايان را بررسي كرد و صرف اينكه اقايا ن ادعاي انصراف كرده اند كافي نيست بنا بر اين جواب اين سخن هم باز مي گردد به اينكه منشاء انصراف چيست . و خودش به خودي خود چيزي را ثابت نمي كند .
اما جواب از اشكال اول كه منشاء انصراف چيست ؟ ظاهرا مدعي هستند كه در اين باب انصراف مورد ادعا از باب انصراف به جهت غلبه وجود است ؛ كه در جاي خود ثابت شده است اعتباري ندارد.
ليكن مي توان گفت اولا از اينكه انصراف را از باب غلبه وجود گرفته ايد اشتباه است بلكه انصراف از باب كثرت استعمال است نه از باب غلبه وجود .
گروهي بر اين هستند كه ديدن با چشم مسلح كافي نيست و مي نويسند : مسلما شارع مقدس حلول ماه را منوط به رويت هلال نموده است يعني رويت را به عنوان ابزاري براي رسيدن ماه به حد خاصي در نظر گرفته است . درست مانند ديدن ديوار هاي شهر در حد ترخص . كه براي سنجش مقدار خاصي از مسافت است . بنا بر اين روايات رويت هلال از روايات دسته دوم است ، كه استفاده از ابزار مثل دور بين و تلسكوپ به هيچ وجه معتبر نيست[7] .
با توجه به تمام مباحث مطرح شده و قبول اينكه هلال وضع شده براي زماني كه نور ماه به حدي برسد كه از روي زمين قابل رويت باشد . روشن مي شود كه ديدن با وسائل امروزي كافي نيست چون آنچه ديده مي شود در واقع هلال نيست تا كافي باشد بلكه ماه در حالتي غير از هلال است كما اينكه الان وسائلي ساخته شده كه امكان رصد ما ه را در حالت محاق هم دارد كه قطعا نمي توان با رصد اين دستگاه ها در حالت مقارنه كامل حكم به اول ماه نمود.
با همين مبنا روشن مي شود كه اگر كسي ديد بسيار قوي داشت و چيزهايي را مي ديد كه بقيه مردم از ديدن آن عاجز هستند ؛ در حقيقت آنچه ديده است هنوز هلال ماه نبوده است و حتي خود او نيز نمي تواند به آن اكتفاء نمايد چه برسد به ديگران.
محمد عطایی باز بینی 26/4/98
نتایج
دیدن هلال ماه با چشم مسلح برای اثبات اول ماه کفایت نمی کند .
[1] . لسان العرب، ج 15، ماده هلل.
[2] . صحاح اللغة، ج 5، ص 1851.
[3] . اعتبار ابزار جديد در رويت هلال ص 14
[4] . رويت هلال ج 1 ص نود و نه
[5] . اعتبار ابزار جديد در رويت هلال ص 20
[6] . اعتبار ابزار جديد در رويت هلال ص 20
[7] . رويت هلال ج 1 ص يك صدو چهار
اینجانب محمد عطایی مسئول پاسخگویی مسائل شرعی بوده و به همین مناسبت برخی مسائل شرعی را بررسی نموده و نتیجه آن را در اینجا منعکس میکنم