بسم الله الرحمن الرحیم
صل الله علی محمد و آله الطاهرین
در مسح پاها در وضوء در عروه و منهاج دو عبارت بیان شده است که باید بررسی شود که تنها از باب تفنن در عبارت است یا مفید دو معنی متفاوت است.
در عروه آمده : الرابع: مسح الرجلين من رؤوس الأصابع إلى الكعبين، و هما قبّتا القدمين على المشهور و المفصل بين الساق و القدم على قول بعضهم، و هو الأحوط و يكفي المسمّى عرضاً و لو بعرض إصبع أو أقلّ، و الأفضل أن يكون بمقدار عرض ثلاث أصابع، و أفضل من ذلك مسح تمام ظهر القدم و يجزي الابتداء بالأصابع و بالكعبين، و الأحوط الأوّل كما أنّ الأحوط تقديم الرجل اليمنى على اليسرى، و إن كان الأقوى جواز مسحهما معاً.[1]
افرادی که مسح را از رووس اصابع دانسته اند عبارتند از ابن ابی عقیل در مجموعة فتاوى ابن أبي عقيل، ص: 8 و این جنید در مجموعة فتاوى ابن جنيد، ص: 28 و شیخ طوسی در الجمل و العقود في العبادات، ص: 39 و ابن زهره در غنية النزوع إلى علمي الأصول و الفروع، ص: 56 و محقق حلی در شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، ج1، ص: 14 و علامه حلی در تذكرة الفقهاء (ط - الحديثة)، ج1، ص: 170 و فخر المحققین در إيضاح الفوائد في شرح مشكلات القواعد، ج1، ص: 39 و شهید اول در الدروس الشرعية في فقه الإمامية، ج1، ص: 92و محقق کرکی جامع المقاصد في شرح القواعد، ج1، ص: 220 و شهید ثانی در مسالك الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، ج1، ص: 39
اما در منهاج دارد : الرابع: يجب مسح القدمين من أطراف الأصابع إلى الكعبين و هماقبتا القدمين، و الأحوط استحبابا المسح الى مفصل الساق، و يجزي المسمى عرضا و الأحوط وجوبا مسح اليمنى باليمنى أولا ثم اليسرى باليسرى. [2]
افرادی که با لفظ اطراف آورده اند عبارتند از : سید مرتضی در الانتصار في انفرادات الإمامية، ص: 115 و سلار در المراسم العلوية و الأحكام النبوية، ص: 38 و محمد سعید حکیم در منهاج الصالحين (للسيد محمد سعيد)، ج1، ص: 35
و این در حالی است که هیچ یک از اقایانی که بر عروه حاشیه دارند در اینجا حاشیه ندارند.در صورتی که در منهاج اطراف را آورده اند. که موید این معنی است که تفنن در عبارت است و هر دو یک معنی را اراده کرده اند.مثلا آقای روحانی که در منهاج با لفظ اطراف الاصابع آورده است در فقه الصادق عليه السلام (للروحاني)، ج1، ص: 281 با لفظ رووس الاصابع آورده است و اشاره نکرده است که بین این لفظ و لفظ دیگر تفاوت معنوی وجود دارد.
ظاهرا در یک روایت لفظ اطراف الاصابع آورده شده که ممکن است مستند کسانی باشد که مسح سر انگشت پا را لازم میدانند.
روایت اول : مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ وَ بُكَيْرٍ ابْنَيْ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ فِي الْمَسْحِ تَمْسَحُ عَلَى النَّعْلَيْنِ وَ لَا تُدْخِلُ يَدَكَ تَحْتَ الشِّرَاكِ- وَ إِذَا مَسَحْتَ بِشَيْءٍ مِنْ رَأْسِكَ أَوْ بِشَيْءٍ مِنْ قَدَمَيْكَ- مَا بَيْنَ كَعْبَيْكَ إِلَى أَطْرَافِ الْأَصَابِعِ فَقَدْ أَجْزَأَكَ. [3]
این روایت مورد استناد قرار گرفته است برای لزوم مسح تمام روی پا یا کفایت مسح قسمتی از روی پا بنا بر اینکه جمله " مَا بَيْنَ كَعْبَيْكَ إِلَى أَطْرَافِ الْأَصَابِعِ " بدل از " بشی من قدمیک باشد" اما به هر صورت دلالت بر لزوم مسح سر انگشت ندارد چون به هر صورت دارد از کعب تا سر انگشت کافی است و بنا بر جواز نکس در مسح پا غایت داخل در مغیی نبوده و مسح سر انگشتان لازم نیست و تا سر انگشت کافی است و اگر بخواهیم به صورت متعارف از اول انگشت مسح را شروع کنیم از همان سر انگشتان و ناخن کافی است و لازم نیست مقداری از سر انگشت که اصطلاحا اطراف الاصابع نامیده می شود مسح شود ..ولی در برابر این روایت دو روایت دیگر وجود دارد که نشان میدهد مسح سر انگشتان پا لازم نیست.
روایت دوم : وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ حَمْزَةَ وَ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُيَسِّرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: أَ لَا أَحْكِي لَكُمْ وُضُوءَ رَسُولِ اللَّهِ ص ثُمَّ أَخَذَ كَفّاً مِنْ مَاءٍ فَصَبَّهَا عَلَى وَجْهِهِ ثُمَّ أَخَذَ كَفّاً فَصَبَّهَا عَلَى ذِرَاعِهِ ثُمَّ أَخَذَ كَفّاً آخَرَ فَصَبَّهَا عَلَى ذِرَاعِهِ الْأُخْرَى ثُمَّ مَسَحَ رَأْسَهُ وَ قَدَمَيْهِ ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى ظَهْرِ الْقَدَمِ ثُمَّ قَالَ هَذَا هُوَ الْكَعْبُ قَالَ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى أَسْفَلِ الْعُرْقُوبِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ هَذَا هُوَ الظُّنْبُوبُ.[4]
روایت سوم : عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَسْحِ عَلَى الْقَدَمَيْنِ كَيْفَ هُوَ فَوَضَعَ كَفَّهُ عَلَى الْأَصَابِعِ فَمَسَحَهَا إِلَى الْكَعْبَيْنِ إِلَى ظَاهِرِ الْقَدَمِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَالَ بِإِصْبَعَيْنِ مِنْ أَصَابِعِهِ هَكَذَا فَقَالَ لَا إِلَّا بِكَفِّهِ. [5]
چون در هر دو روایت دارد که حضرت دست را روی انگشتان پا قرار داد که ظاهر است نوک انگشتان را مسح نکرده است.
علی ای حال هر چند برخی عبارات مثل منهاج من اطراف الاصابع دارند که میتواند اشعار داشته باشد که مسح کمی از سر انگشت لازم است و از دفاتر برخی آقایان تاکید شده است. اما دلیلی بر این معنی اقامه نشده است و در کتب استدلالی اقایان مثل موسوعه محقق خویی و مهذب الاحکام آقای سبزواری و فقه الصادق اقای روحانی هم اشاره به این تفاوت نشده است . و تمام اقایان در بحث عروه با لفظ رووس الاصابع آورده اند در حالی که در منهاج با لفظ اطراف الاصایع آورده اند و مهمتر اینکه اصلا اشاره ای به این اختلاف نکرده اند .
نکته دیگر مورد اختلاف مسح پا این است که منتهی مسح پا کجا است. در متن عروه آمده " هما قبتا القدمين، و الأحوط استحبابا المسح الى مفصل الساق،" و برخی اصفهانی و ال یاسین و منهاج الصالحين (المحشى للحكيم)، ج1، ص: 39 و منهاج الصالحين (للخوئي)، ج1، ص: 29 و منهاج الصالحين (للروحاني)، ج1، ص: 52 حاشیه دارند که احوط استحبابی را وجوبی دانسته اند. و ظاهرا مشهور قول اول است یعنی نظر مرحوم سید در عروه . و دلیل این اختلاف هم معنی کعبین در ایه شریفه " وَ امْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْن " است.
که ایا مراد از کعبین قبه و بر آمادگی روی پا است یا مفصل ساق
علامه در مختلف دارد : مسألة: مسح الرجلين من رؤوس الأصابع إلى الكعبين
، و يراد بالكعبين هنا المفصل بين الساق و القدم، و في عبارة علمائنا اشتباه على غير المحصّل، فانّ الشيخ و أكثر الجماعة قالوا: إنّ الكعبين هما الناتئان في وسط القدم. قاله الشيخ في كتبه .
و قال السيد: الكعبان هما العظمان الناتئان في ظهر القدم عند معقد الشراك .
و قال أبو الصلاح: هما معقد الشراك .
و قال المفيد رحمه اللّه: الكعبان هما قبتا القدمين أمام الساقين ما بين المفصل و المشط .
و قال ابن أبي عقيل: الكعبان ظهر القدم .
و قال ابن الجنيد: الكعب في ظهر القدم دون عظم الساق . و هو المفصل الذي قدام العرقوب.به نظر میرسد چهارنظر آخر یک نظر است که با عبارات مختلف بیان شده است [6]
اما مهم دلیل علامه است
لنا: ما رواه الشيخ في الصحيح عن زرارة، و بكير ابني أعين، عن أبي جعفر عليه السلام .... قَالَ فَقُلْنَا أَيْنَ الْكَعْبَانِ قَالَ هَاهُنَا يَعْنِي الْمَفْصِلَ دُونَ عَظْمِ السَّاقِ فَقُلْنَا هَذَا مَا هُوَ فَقَالَ هَذَا مِنْ عَظْمِ السَّاقِ وَ الْكَعْبُ أَسْفَلُ مِنْ ذَلِكَ. [7]
و ما عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع أَ لَا أَحْكِي لَكُمْ وُضُوءَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقُلْنَا بَلَى .... وَ مَسَحَ مُقَدَّمَ رَأْسِهِ وَ ظَهْرَ قَدَمَيْهِ بِبِلَّةِ يَسَارِهِ وَ بَقِيَّةِ بِلَّةِ يُمْنَاهُ [8]
اما روایت دوم دارد پشت پا که هیچ قرینه ای ندارد که پشت پا تا کجا است اما روایت اول در جواب سوال صریح در باره کعب می فرماید: المفصل دون عظم الساق که روشن است دون عظم الساق تبیین مفصل است . ولی مشکل این است که اگر مفصل به تنهایی بود عرف درک روشنی داشت اما با دون عظم الساق این معنی مجمل شده است و به همین علت برخی دون را به معنی عند گرفته اند تا مطابق فهم عرفی مفصل باشد.و دو مرتبه می فرمایند این استخوان ساق است و کعب پایینتر ازآن است و این توضیح نشان میدهد که در جمله اول هم لازم نیست دون به معنی عند باشد بلکه دون به همان معنی اولی خود باشد یعنی پایینتر منتهی پایینتر از عظم و استخوان ساق که همان مفصل می شود. ولی مشکل این است که مشهور فقهاء این معنی را قبول نکرده اند. و شاید به همین علت باشد که تمام کسانی که مسح تا مفصل را لازم میدانند احتیاط کرده اند و هیچ یک فتوی نداده اند. که طبق این روایت باید فتوی میدادند.هر چند محقق خویی دلالت روایت را به این دلیل که در بدن چند مفصل وجود دارد ومفصل در این روایت مجمل است نپذیرفته است . مضافا بر اینکه روایات دیگری را معارض این صحیحه دانسته است.
وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ حَمْزَةَ وَ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُيَسِّرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: أَ لَا أَحْكِي لَكُمْ وُضُوءَ رَسُولِ اللَّهِ ص ثُمَّ أَخَذَ كَفّاً مِنْ مَاءٍ فَصَبَّهَا عَلَى وَجْهِهِ ثُمَّ أَخَذَ كَفّاً فَصَبَّهَا عَلَى ذِرَاعِهِ ثُمَّ أَخَذَ كَفّاً آخَرَ فَصَبَّهَا عَلَى ذِرَاعِهِ الْأُخْرَى ثُمَّ مَسَحَ رَأْسَهُ وَ قَدَمَيْهِ ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى ظَهْرِ الْقَدَمِ ثُمَّ قَالَ هَذَا هُوَ الْكَعْبُ قَالَ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى أَسْفَلِ الْعُرْقُوبِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ هَذَا هُوَ الظُّنْبُوبُ. [9]
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَسْحِ عَلَى الْقَدَمَيْنِ كَيْفَ هُوَ فَوَضَعَ كَفَّهُ عَلَى الْأَصَابِعِ فَمَسَحَهَا إِلَى الْكَعْبَيْنِ إِلَى ظَاهِرِ الْقَدَمِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَالَ بِإِصْبَعَيْنِ مِنْ أَصَابِعِهِ هَكَذَا فَقَالَ لَا إِلَّا بِكَفِّهِ. [10]
البته ایشان تعارض را قبول نکرده است و گفته اند روایت اول منتهی کعب را توضیح داده است و دو روایت بعدی ابتدای آن را بیان نموده است و به این صورت جمع نموده است که با این توضیحات معلوم نمی شود احتیاط وجوبی ایشان برای چیست؟
اما بنا بر قبول تعارض یکی از مرجحات شهرت است. البته اگر اثبات شود که مشهور به جهت دو روایت بعدی مسح تا بر امدگی روی پا را کافی میدانند . باید به این معنی عمل کرد.
مححد عطایی باز نویسی 3/6/95
الف ) نتایج در مسح پا مسح سر انگشتان پا لازم نیست و همین مقدار که از سر ناخن مسح شود کافی است
ب ) در انتهای مسح پاها بر امدگی روی پا کافی است و مسح تا مفصل لازم نیست .
[1] . العروة الوثقى (المحشى)، ج1، ص: 365
[2] . منهاج الصالحين (للخوئي)، ج1، ص: 29
[3] . تهذيب الأحكام، ج1، ص: 90
[4] . تهذيب الأحكام، ج1، ص: 75
[5] . الكافي (ط - الإسلامية)، ج3، ص: 30
[6] . مختلف الشيعة في أحكام الشريعة، ج1، ص: 293
[7] . الكافي (ط - الإسلامية)، ج3، ص: 26
[8] . الكافي (ط - الإسلامية)، ج3، ص: 25
[9] . تهذيب الأحكام، ج1، ص: 75
[10] . الكافي (ط - الإسلامية)، ج3، ص: 30
اینجانب محمد عطایی مسئول پاسخگویی مسائل شرعی بوده و به همین مناسبت برخی مسائل شرعی را بررسی نموده و نتیجه آن را در اینجا منعکس میکنم